ســــــــــ![]()
امروز مي خوام به يه پديده ي نسبتا خطرناك بپردازم
، حالا خطرش رو
خودت متوجه مي شي ![]()
مي گما ، يه لحظه چشات و ببند ( البته توي اين قسمت مخاطبم آقايون هستن ![]()
چون خانم ها تا دلتون بخواد از اين صحنه هايي كه مي خوام توصيف كنم
ديدن و حالا حالا ها هم خواهند ديد ![]()
)
چشمات و بستي؟ ![]()
خب ، حالا تصور كن كه خيلي ريلكس توي اتاقت نشستي و مثلا داري چت
مي كني
ييهووو ( با لهجه ي باباي نازي - چشمك آقاي دكتر) مامانت
با عجله وارد اتاقت مي شه و با ديدن تو دستش و به كمرش ميزنه و مي گه :
چرا نشستي؟ پاشو به خودت برس !!! الان ميان ها ! ![]()
تو كه از اين رفتار كلي تعجب كردي در ميان صدا هاي پي درپي
پي ام هات
مي گي : كياااااااااااااااااا ؟ !!! ![]()
![]()
مامانت هم در حالي كه از اين طرف به اون طرف اتاقت ميره و سعي
مي كنه يه خورده اون بازار شام رو شبيه اتاق كنه
ميگه :
اي واي ، مگه تو خبر نداري؟؟ بابا قراره واست خاستگار بياد!!! ![]()
![]()
(
بميرم واست . ما دخترا مي فهميم چه حالي ميشي توي اون لحظه )
- مگه نه دخترا ؟ - ![]()
فكرش و بكن . اون گونه هات سرخ مي شن
. بعد يه خورده اخم
مي كني يعني اينكه اصلا راضي نيستي از اينكه مي خواد واست
خاستگار بياد (جون خودت
)
خلاصه ... از اون لحظه اي كه اين حرف رو مي شنوي نا خود آگاه
به ياد آينه مي افتي
علاقه ي عجيبي بهش پيدا مي كني ،
به طوري كه تصميم مي گيري دو سه ساعتي رو باهاش بگذروني ![]()
بله ديگه ... از همون لحظه پرو لباس شروع مي شه
:
نه اين خوب نيست ... اين يكي هم يه خورده قديمي شده ... اين شلواره
خيلي تكراري شده
( حالا خدا مي دونه اون خاستگار رو تا حالا چند
بار ديدي كه شلوارت هم براش تكراري شده
) ... نه اين يكي هم كه
اصلا مناسب نيست
.
.
.
دو ساعت بعد ![]()
آها اين خوبه ... و بلاخره يكي از اون لباسا به دلت مي شينه
( خدا رو شكر
)
حالا نوبت به موهات مي رسه ( هميشه دلم واسه اون موها
مي سوزه
) . خدا مي دونه واسه اونا ديگه چقدر وقت ميذاري .
البته بستگي به اندازه و تعداد تار موها داره
:
اگه بي شمار و بلند باشه ، خيلي وقت مي خواد
. اگه بي شمار و كوتاه
باشه ، كمتر وقت مي خواد . اما اگه انگشت شمار باشه وقت زيادي
نمي خواد
. اصلا بهتره موهاي انگشت شمار رو به حال خودشون رها
كني تا هر طور كه راحتن قرار بگيرن . اون طوري بهتره ![]()
![]()
![]()
... داري با ذوق و شوق
خودت رو تو آينه برانداز مي كني كه يه هويي
با صداي زنگ ، رنگ تو هم مي پره ![]()
اينقدر هول مي شي كه يادت ميره در اتاقت كدوم وره و شايد حتي يه بار
اشتباهي بري تو كمد ![]()
.
.
.

اوه اوه ... وقتي عروس خانم رو مي بيني كه چقدر مصمم
با دسته گل
رو به روت ايستاده چه حالي مي شي . با دستاي لرزون دسته گل رو ازش
مي گيري و با صدايي لرزون تر يه احوال پرسيه مختصري مي كني
( آخي ، الهي ، چقدر مظلوم مي شي اون لحظه . اصلا يادت ميره يه
زماني توي خيابون ...
)
موقع چاي آوردن كه ديگه هيچي
... فقط تو دلت دعا مي كني كه يه بار
پات گير نكنه و با سينيه چاي بري بغل باباي عروس خانم ! ![]()
موقعي كه واسه عروس خانم چاي مي گيري ،چون يه خورده جو صميمي تر
شده آن چنان محو جمالش مي شي كه ديگه يادت ميره واسه داداش عروس
چاي بگيري
و شايد يه كدورت كوچولو از همون موقع بين تو و برادر
عروس خانم شروع بشه
( يه كدورت خيلي كوچولو
)
( يه چيزي تو پرانتز بگم . اميدوارم سوء تفاهم نشه
اما لازم به ذكره
كه من داداش ندارم
) ![]()
تا اينجا كه همه چيز خوب پيش رفته
( خدا به بقيه اش رحم كنه
)
-البته من با قضيه ي مهريه و اينا كاري ندارم
بي خيال ماديات-
تا اينكه نوبت به صحبت كردن خصوصيه
عروس و دوماد مي رسه
( همون پي ام خودمون
)
وقتي با دختر خانم تنها مي شي خيلي بايد حواست و جمع كني
چون از
اونجايي كه خانما استعداد خيلي بالايي توي بيرون كشيدن حرف از آقايون
دارن (
خانما ) ممكنه يه هويي به خودت بياي و ببيني كه از سير تا پياز
زندگيت رو تعريف كردي
( حتي قضيه ي لاو هاي قبليت رو
)
اينجاس كه ديگه گلاب به روتون
بايد خر بياري و سوتي بار كني
( بابا ضرب المثل تحريف كن
)
به اين دليله كه بهت پيشنهاد مي كنم حواست و جمع كني
البته اگه زيادي
هم ساكت باشي همون اتفاق بالا واست رخ ميده
چون دختر خانم با
سوال هايي هوشمندانه تو رو كم كم تخليه ي اطلاعاتي مي كنه ![]()
( خب ما اينيم ديگه
)
برو دعا كن كه حد اقل هيچ وقت دختري مثل من نياد خاستگاريت ![]()
![]()
حالا فكرش و بكن اگه يه دختري رو بخواي و اتفاقا دختر خاله ات هم بياد
خاستگاريت
چه حالي مي شي
ديگه از قديم هم گفتن عقد دختر خاله و
پسر خاله ها رو توي آسمون بستن
( البته من نمي دونم چطورياس كه حس
مي كنم اين ضرب المثل توسط مامان ها تحريف شده
) اگه اينطوري باشه
بايد هر روز زنگ بزني بهش كه :
تو رو خدا بيا خاستگاريم ... اگه نياي من و از دست مي دي ... يه خاستگار
سمج دارم اونم از نوع دختر خاله ...و از اين حرفا
واي مي بيني؟ حتي فكرش هم گريه ات رو در مياره ![]()
( البته اميدوارم با اين حرفم هم هيچ سوء تفاهمي پيش نياد
ولي خب
من پسر خاله هم ندارم
تازه پسر دايي و پسر عمه هم ندارم
) ![]()
خدا آخروعاقبت نسل جديد رو با مد شدن اين مدل خاستگاري به خيركنه
من كه خودم واسم فرقي نداره كه برم يا بيان![]()
. جفتش دو تاس ![]()
خانما مي بينم كه خوشتون اومد از اين مدل خاستگاري
منم خودم بدم
نيومد
ولي خب دلم واسه پسرا مي سوزه
طفلي ها گناه دارن .
مگه نه خانما ؟ ![]()
حالا هي بگو كه دخترا هواي ما رو ندارن و فمنيستن و از اين حرفا ![]()
ديدي چقدر ازت طرفداري كردم
همين كه دارم راي دخترا رو واسه
نيومدن به خاستگاري مي زنم خودش كلي خدمته ![]()
با تفاسير مذكور
بايد كلي ممنون من باشي كه دارم نجاتت مي دم
ببينم حالا به خطر اين موضوع كه اول پست بهش اشاره كردم پي بردي؟ ![]()
و در آخر : طفلي ما دخترا كه هر چي كار خطرناكه فقط متوجه ماست ![]()
يادت نره كه
نغمه
بر هر درد بي درمان دواست ![]()
خب خب ![]()
.
.
.
باي باي ![]()


