تبليغاتX

ش مث شيطوونك!

! ... ش مث شیطوونـک ... !
دوشنبه 20 آذر1385

 

از شما خواننده ی عزیز تقاضا مندم . به منظور جلوگیری از هر گونه سوء تفاهم به ضمیمه ی مطلب که در آخر این پست آورده شده توجه فرمایید  

با تشکر : نغمه شیطوونک  


من تصميم گرفتم توي اين وب به عنوان اولين موضوع مسئله اي رو باز كنم كه فكر ميكنم حرف دل خيلي ها باشه حرفهايي كه شايد بعضي ها روشون نشه بگن ولي خب من مي خوام اونا رو بگم حد اقلش اينه كه دور هم يه كم ميخنديم

 هدف من جلب رضايت شماست  ( بابا شعار  )

 

شوهر (شوور )

آخ ... دستم و روي خوب موضوعي گذاشتم . مگه نه دخترا ؟؟؟؟؟

از قديم گفتن از هر چه بگذريم سخن شوهر خوش تر است

البته همين طور كه گفتم اين حرف مال قديما بوده چون الان ديگه شوهري پيدا نميشه كه بخواد از هر سخني خوش تر باشه

يادش بخيرررررر بچه كه بوديم وقتي اسم ازدواج و شوهر و ... پيش ميومد هزار بار سرخ و سفيد ميشديم  و ديگه زبونمون بند ميومد آخ كه چقدر خجالت ميكشيديم ولي الان ديگه حرف رو هم عوض كنن خودمون ربطش ميديم به ازدواج و شوهر و اين حرفا ( وا چه دوره و زمونه اي شده ها نه؟؟؟؟ )

اصلا نميدونم چرا همه ي ما دخترا حساسيت داريم به اين كلمه ها (خدا ميدونه  )

مامانم هميشه ميگه : قبلا كه دخترا مثل شما  نبودن . اونا از همون اول كه به دنيا ميومدن هم براي زندگيه مشترك آماده بودن نه مثل شماها كه تا 30 سالگي هم آمادگي ازدواج رو پيدا نميكنيد

خدايي مامانم راست ميگه . الان من با اين سن و سال ( فكرت نره پيش 30 و 40 نه بابا 21 سالمه ) حتي يه پلوي ساده رو هم بلد نيستم درست كنم ولي خدايي توي درست كردن مشتقات تخم مرغ مهارت خاصي دارم  ( البته اگه موقعيتي پيش بياد در عرض يك روز ميتونم همه ي غذا ها رو ياد بگيرم  )

 

حالا كه حرف ازدواجه بزاريد يه خاطره هم تعريف كنم

سال سوم دبيرستان يه دبير ادبيات داشتيم كه مجرد بود ( نه بابا ما كه از اين شانسها نداريم دختر بود . اگه پسر بود كه همون سال خودمون متاهلش ميكرديم ) تا جايي كه يادم مياد اسمش شهلا بود

اين شهلا خانم ماعاشق  يه پسري شده بود كه اسمش هم ... يادم نيست دقيقا ... آها اسمش مهران بود

خلاصه شهلا خانم يك دل نه صد دل عاشق آقا مهران شده بود  و با چنان حالتي ازش تعريف ميكرد كه ما اون اولا كه هنوز طرف رو نديده بوديم روزي هزار بار خودمون رو لعنت ميكرديم كه چرا يكي از ما به جاي شهلا خانم با اين آقا مهران آشنا نشده

ساعتها ي ادبيات شده بود ساعت آقا مهران شناسي اصلا فكر ميكنم اگه ما كمي ديرتر آقا مهران رو مي ديديم چند نفري هم تلفات ميداديم آخه اين شهلا خانم با چنان احساسي  براي اين آقا مهران شعر ميگفت كه نصف بچه ها عاشق جمال بي مثال توصيف شده ي آقا مهران توي شعرهاي پر احساس شهلا خانم شده بودن ( به قول معروف نديد طالبش شده بودن )

تا اينكه يه روز باروني كه شهلا خانم حس عاشقيشون تحريك شده بود با حالتي غم زده از پنجره قطرات بارون رو نظاره ميكرد ( بارون بارون بارونه هي... )  يه هويي  گل از گلش شكفت و (دقيقا يادم نيست 20 سانت ... شايدم 30 سانت  ) به هوا پريد . ما اولش محو حالات جذاب  شهلا خانم بوديم  ولي بعد از دو دقيقه كه يه كم به خودمون اومديم تصميم گرفتيم منظره اي رو كه باعث به وجود اومدن اين احساسات زيبا  شده بود ببينيم

چشمتون روز بد نبينه . آقا همين كه ما به سمت پنجره ها هجوم برديم با صحنه اي مواجه شديم كه....... فقط ميدونم بعد از ديدن اون صحنه بيشتر بچه ها فكر عاشق شدن و ازدواج كردن رو براي هميشه بوسيدن  و گذاشتن كنار  ( البته فقط فكرش رو بوسيدن ها نه خود طرف رو  )

خدايي تا حالا قيافه اي به اون ... اي نديده بودم ( به خدا نميدونم به جاي نقطه چين چي بزارم . هيچ چيزي پيدا نميكنم اگه تو پيدا كردي به منم بگو   ) من اصلا نميدونم اين دبير ما چطوري عاشق همچين پسري شده بود بله اين آقا مهران ما با يه چتر مشكي زير بارون ايستاده بود و  از اون فاصله واسه شهلا خانم  لاو ميتركوند ... ( ولي خدايي  يه كار خيري شد و اونم اين بود كه ما لاوهاي خوبي واسه تركوندن براي بقيه  ياد گرفتيم  )

قبلا كه ازشهلا خانم طريقه ي آشناييشون رو پرسيده بوديم گفته بود كه با آقا مهران از بچه گي همسايه بودن . حالا ما هم با اين فكر كه حتما تو بچگي قيافه ي بهتري داشته اين آقا مهران و بر اثر يه بيماري يا شايد هم يك ضربه يا  ...  همچين قيافه اي  پيدا كرده خودمون رو دلداري ميداديم

من الان منطقي ترين دانش آموز اون كلاس هستم كه دارم اينا رو واستون مينويسم وگرنه خدا ميدونه كه بقيه ي بچه هايي كه اون صحنه رو ديدن . چطوري ميخواستن بنويسن درسته كه قيافه زياد مهم نيست ولي نه ديگه تا اين حد

خلاصه ما اون موقع پيش خودمون كلي شهلا خانم رو مسخره كرديم كه :

 "مگه پسر قحطي بوده كه عاشق اين مهرانه شده "

ولي ... حالا هر كدوممون داريم در به در دنبال يه شوور ميگرديمحتي اگه صد برابر اون  آقا مهران هم زشت باشه مهم نيست

تازه اون موقع اون شهلا خانم سني ازش گذشته بود و كلي شانس آورده بود كه حتي آقا مهران هم گيرش اومده . ولي ما الان تو اين سن داريم غصه ي بي شوهر موندن رو ميخوريم ( بمیرم الهی )

 

آمار پسرا هم كه داره روز به روز نسبت به دخترا كمتر ميشه خدا ميدونه كه نسل بعد از ما اصلا واژه اي به اسم شوهر توي لغت نامه ي زندگيشون يافت ميشه يا نه

 شايد اگه به نسل  بعد از خودمون فكر كنتيم به زندگي زير  يه سقف با يك شوهر و 200 ــــ 300 تا هبو  هم راضي بشيم

 

خلاصه اينم گوشه اي از درد و دل يه دختر ايروني بود  درسته كه هنوز سنم كمه ولي خب من چون آينده نگرم  از الان به فكر چند سال بعدم هستم و به دنبال اينم كه يكي واسه خودم پيدا كنم . بلاخره با اين روندي كه در حال حاظر هست معلوم نيست چند سال ديگه شوهري پيدا بشه يا نه 

به هر حال ممنون كه تا آخرش رو خوندي . اين فقط تكه اي از مشكلات وسيع ما دخترا بود

ديگه ميتوني اشكات و پاك كني عزيزم تموم شد( گریه نکن که اشکات بدجور خرابم میکنه...)

 

ضمیمه : 

 

همه ی اینایی که نوشتم شوخی بود  پس آقایون لطفا لب و لوچه رو جمع کنید و بی خودی دلتون رو صابون نزنید که چقدر دختر ها خاطر خواهتونن و دارن در به در دنبال شوهر میگردن

 

آخییییییییییییییییی آخرش زدم تو ذوقتون؟  اشکالی نداره . گفتم اگه حقیقت رو از زبون خودم  بشنوید بهتر تره تا از طریق غریبه ها بفهمید

 

لينک
     به قلم : ،  نغمه شيطوونـك ..  | 

naghmeh-shyt0o0nak.blogfa.com